خداحافظی

خب دیگه باید با اینجا خداحافظی کنم، تقریبا دو سال اینجا بودم و خیلی دوستش داشتم، ولی بالاخره هر شروعی یه پایانی هم داره و اینجا هم به سرنوشت وبلاگ‌های قبلی دچار و محکوم به متروکه شدن شد.

همه چی از اونجا شروع شد که عصیان این مسابقه رو برگزار کرد و منم دلم خواست تا شرکت کنم و به هزار مکافات تونستم یه جوری شرکت کنم و و طرحم هم تو بخش  جانبی دوم شد و یک دامنه از سایت جعبه ابزار هدیه گرفتم، و دوست خوبم داود هم خیلی زحمت کشید و هاست رو هم برای من آماده کرد و کلا وبلاگ جدیدم رو برپا کرد…

اگر خواستید به من سربزنید می‌تونید بیاید اینجا. البته هنوز مقداری خرده کاری داره که تو این چند روز باید انجامش بدم تا بطور رسمی شروع بکار کنه. خلاصه اگر لینک دادین و هنوز هم تمایل دارید لینک‌ وبلاگم توی وبلاگ‌تون باشه لینک رو عوض کنید به: spidermard.com

و در آخر اگر هنوز فید اصلی اینجا رو توی گوگل‌ریدر مشترک هستید باید خدمت‌تون عرض کنم که اگر از سهام عدالت چیزی به شما رسید از اون فید هم چیزی به دست‌تون خواهد رسید! برای همین خواهش می‌کنم به جای هر فید دیگری این فید رو مشترک شوید:

feeds2.feedburner.com/spidermard

نوشته شده در روزمرگی. 25 دیدگاه »

توهم

آقای دکتر احمدی نژاد که خواست نامش فاش نشود گفت: صهیونیست‌ها برای باز نشدن چرخ‌های هواپیمای ریاست جمهوری صد هزار صلوات نذر کرده بودند که با هوشیاری دعا نویسان داخلی این توطئه شکست خورد..!

پ.ن: اگر از گوگل‌ریدر یا سرویس‌های مشابه برای خوندن اینجا استفاده می‌کنید، خواهش می‌کنم که فقط و فقط این فید رو ساب کنید: feeds2.feedburner.com/spidermard  و فیدهای غیر از این رو پاک کنید. ممنون.

حال و هواشناسی

دل‌ها سرد،

آینده‌ای مه‌آلود،

خاطرات غبارآلود،

چشم‌ها بارانی،

این چنین است حال و هوای ما..

پ.ن: اگر از گوگل‌ریدر یا سرویس‌های مشابه برای خوندن اینجا استفاده می‌کنید، خواهش می‌کنم که فقط و فقط این فید رو ساب کنید: feeds2.feedburner.com/spidermard و فیدهای غیر از این رو پاک کنید. ممنون.

نوشته شده در روزمرگی. 36 دیدگاه »

دوربین جدید برای شناسایی اغتشاش‌گران / طنز

focus

شنیده‌ها حاکی‌ست که شرکت سونی دوربینی به مقامات ایرانی فروخته است که قابلیت تشخیص چهره اغتشاش‌گران را داراست! فعلا شرکت سونی واکنشی به این خبر نشان نداده است.

پ.ن: عکس داخل دوربین متعلق به اینجاست.

نوشته شده در روزمرگی. 40 دیدگاه »

هنرمند بعد از 57

۱۱۲

ریش که نتراشید، از شما هنرمند می‌تراشند..!

نوشته شده در روزمرگی. 40 دیدگاه »

نیمه پر لیوان

شده‌ایم مثل لیوان؛

سیر هم که باشیم باز دهانمان باز است..!

نوشته شده در روزمرگی. 31 دیدگاه »

این چنین مردمی هستیم

از اول ماه رمضان پدرم از ساعت 6 به بعد خلقیاتش عوض می‌شود، یعنی چیزی شبیه به کلیسا در قرون وسطی ! نباید از چهارمتریش رد شوم، به پر و پاچه‌ام می‌پیچید و من را که بر خلاف قدم، کوتاه‌ترین دیوار را در خانواده دارم مورد عنایت قرار می‌دهد..

پدر گرامی را ویار حلیم در برگرفته بود – خب آدم روزه‌دار است دیگر ویار می‌کند گاهی- خوشبختانه روزه قدرت لگد زدن را موقتا از او گرفته و تنها با طعنه و لحن صدا مرا به زور برای خرید حلیم به بیرون هدایت می‌کند و غرهای من نیز هیچ شفقتی در دلش ظاهر نمی‌کند و مادر هم جای حمایت، لیست خریدش را بارم می‌کند.

آقای حلیم‌فروش کسب و کارش گویا خوب است آنقدر که صف بسته می‌شود جلوی مغازه‌اش. خدا را شکر قیمت حلیم همان کیلویی دو هزار تومان پارسال ثابت مانده ولی در عوض همان دو رشته گوشت پارسال هم در آن نخواهیم دید! سه هزار تومان را می‌دهم می‌گویم همه‌اش را حلیم بده، ظرف یکبار مصرفش را بر می‌دارد و پُرش می‌کند و یک ثانیه‌ای روی ترازو می‌گذارد و بر میدارد و اندازه دو قاشق به آن حلیم اضافه می‌کند و تحویل می‌دهد.

سر راه به بقالی محل می‌رسم می‌روم برای لیست خرید مادر. لیست را به آقای فروشنده می‌دهم تا خودش جمع و جورش کند. من هم از فرصت استفاده می‌کنم و ظرف حلیم را روی ترازو می‌گذارم، ترازو تقریبا عدد 1 کیلو و 250 گرم را نشان می‌دهد در حالی که باید 1 کیلو و 500 گرم را نشان دهد و این یعنی آقای حلیم فروش 250 گرم حلیم معادل چهارصد تومان در پاچه بنده فرو نموده‌اند. با خودم فکر می‌کنم فرصت خوبی است تا عقده‌های ناشی از گیرهای پدر را بر سر آقای حلیم فروش خالی کنم! به آقای بقال می‌گویم لیست اینجا باشد می‌روم و برمی‌گردم.

به حلیم فروشی می‌رسم، همچنان صف است، این‌بار بدون نوبت به جلو می‌روم و می‌گویم: آقا شما به من 400 تومان کم حلیم داده‌اید! آقای حلیم فروش عصبانی می‌شود من هم ابروهایم را در هم می‌کشم تا در نظرش کم نیاورم، – حیف بزرگ شده‌ام و باید خودم فحش بدهم! بچه که بودم اینجور مواقع پدر را بر سر صحنه حاضر می‌کردم تا زحمت فحش را او بکشد – کار به فحش نمی‌کشد، گویی آقای حلیم فروش هم روزه هستند و عذر شرعی دارند برای فحش دادن! از سیبیلش می‌شد فهمید که زیر بار دوباره وزن کردن حلیم نخواهد رفت، برای همین تمام بگو مگوها به جایی نمی‌رسد و در آخر آقای حلیم فروش با عصبانیت می‌گوید چقدر داده‌ای؟ می‌گویم سه هزار تومان، ظرف حلیم را بر می‌دارد و همان مبلغ را از دخل بیرون آورده و به سویم پرتاب می‌کند و می‌گوید خوش‌ آمدی.. پولم را بر می‌دارم و از صف بیرون می‌آیم. به جز من هیچ‌کس از صف بیرون نمی‌آید و آقایی که پشت سر من بود دست در جیبش می‌کند و می‌گوید: لطفا یک کیلو…

نوشته شده در روزمرگی. 75 دیدگاه »

تفنگت را زمین بگذار

با هر تیری که خطا می‌رود، یک زندگی ادامه می‌یابد..!

پ.ن: دوست دارم برم به اون زمان که تعداد فشنگ‌ها از تعداد انسان‌ها کمتر بود..

نوشته شده در روزمرگی. 55 دیدگاه »

شب قدر

پارسال کم گفتم، امسال بیشتر خواهم گفت:

الغوث الغوث خلصنا من المحمود یا رب..!

امسال هم گذشت..

روبروی دکه روزنامه فروشی می‌ایستم، تیترهای روزنامه‌ها را با چشم ورق می‌زنم. این بار از خواندن تیترها عصبانی نمی‌شوم! هیچ خبری از خبری که دوست داشتم با فونت 72 روی روزنامه‌ها باشد نیست. می‌گویم شاید روزه بر چشم‌هایم اثر گذاشته دوباره نگاه می‌کنم باز هم خبری نیست. سراغ مجله‌ها می‌روم از صفحات تبلیغ سس گوجه و قلم‌چی و اپیلاسیون به سرعت رد می‌شوم و به صفحه طالع‌بینی می‌رسم و یک راست به قسمت متولدین شهریور می‌روم، این بار هم به طالع بینی ایمان نمی‌آورم چرا که اگر حقیقت داشت حداقل در ستون متولدین شهریور یکی از مجلات می‌نوشت: امروز تولد شماست. خوش باشید..!

سرم را بالا می‌گیرم نگاه فحش آلود صاحب دکه را می‌بینم، در دلم به صاحب دکه می‌گویم چرا تو را به جرم نشر اکاذیب زندانی نمی‌کنند، با این روزنامه‌هایت!؟ مجله را سر جایش می‌گذارم، ژست 26 ساله‌ها را می‌گیرم و به سمت خانه حرکت می‌کنم…

از محبت خارها گل می‌شود

محبت کردی؛

خارم گل شد؛

گلم را چیدی و رفتی..!

نوشته شده در روزمرگی. 58 دیدگاه »

شرمساری

در فیس‌بوک دو گزینه پذیرای بیشترین دروغ هستند:

1- وضعیت تاهل (اگر متاهل باشند)

2- فامیلی (اگر فامیلی احمدی‌نژاد باشد)

بدبخت

در حال تایپ بودم، پشه‌ای بین انگشتم و دکمه له شد؛

اون از خیلی از ماها بدبخت‌تر بود..!

نوشته شده در روزمرگی. 32 دیدگاه »

دیه یا مهریه؟

من واقعا تعجب می‌کنم از دخترهایی که دیه‌شون کمتر از مهریه‌شونه..!

همه بگن سیــــــــب!

همسری اختیار کنید وقتی بهتان می‌گوید بی‌شعور میمیک صورت خوبی داشته باشد، زیرا بیشتر با این کلمه شما را خطاب خواهد کرد..!

اشک

همه می‌گفتند صورتش پیسی گرفته، کسی نمی‌دانست که آن رنگ رفتگی‌ها جای سرازیر شدن اشک‌های شبانه است..!

نوشته شده در روزمرگی. 29 دیدگاه »

ادْعُونی اَسْتَجبْ لَكُمْ

دعایت را نخواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است..!

نوشته شده در من و خدا. 32 دیدگاه »

زود دیر می‌شود

روز سوم بود که فهمید دنیا دو روزه..!

نوشته شده در روزمرگی. 28 دیدگاه »

مردسالار دو آتیشه

انسان‌ها دو دسته هستن:

1- مردهایی که همسران‌شون رو دوست دارند..!

2- مردهایی که همسران‌شون رو دوست ندارند..!

بازخواست

پیرمرد گفت: آرزوی مرگ می‌کنم، ولی انگار خدا از من می‌ترسه؛

چون میدونه اگه برم اون دنیا من می‌دونم و اون..!

نوشته شده در من و خدا. 28 دیدگاه »
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.