امتحان بعضی چیزا ضرر داره

یه روز لیلی یه گل داد به مجنون که براش نگه داره..

اما وقتی که مجنون بیکار شد شروع کرد به پرپر کردن گل و میگفت: دوستم داره.. دوستم نداره.. تا اینکه اخرین گلبرگ گفت: «دوستم نداره»..

وقتی لیلی برگشت و گلش رو پرپر شده دید، گفت: دیگه دوستت ندارم..

پ.ن: دنبال یه ناشر خوب برای انتشار منظومه لیلی و مجنونم میگردم..!!

Advertisements
نوشته شده در داستان, عشقی. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: