دعا

يک روز سگ دانايي از کنار يک دسته گربه مي گذشت..
وقتي که نزديک شد و ديد که گربه ها سخت با خود سر گرم اند و اعتنايي به او ندارند ، ايستاد
آنگاه از ميان آن دسته يک گربه درشت و عبوس پيش آمد و گفت :
اي برادران دعا کنيد ، هر گاه دعا کرديد و باز هم دعا کرديد و کرديد
آنگاه يقين بدانيد که باران موش خواهد آمد..!
سگ چون اين را شنيد در دل خود خنديد و از آنها رو برگرداند و گفت :
اي گربه هاي کور ابله ! مگر ننوشته اند و مگر من و پدرانم ندانسته ايم که آنچه به ازاي
دعا و ايمان و عبادت مي بارد موش نيست! بلکه «استخوان» است..!

                                                                                                      جبران خلیل جبران

Advertisements
نوشته شده در نقل قول. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: