پس تكليف مني كه هميشه فكر ميكنم ديگران عاقل ترن چيه؟
من ادامه ي داستانو اينجوري ميبينم:سيگاريه به فكر ورزش كردن ميفته(لزوما در آينده ورزش نميكنه,فعلا فقط فكره),ورزشكاره هم يه روزي كه اعصابش خورده(خرد!) به ياد اون صحنه ميفته و با خودش ميگه يه سيگار بكشم شايد آروم شدم…
من يا آدم نيستم,يا با بقيه فرق دارم يا ندارم!
دو جور برداشت از این داستان میشه کرد:
منظور از خیابان تاریک که حتما!!! فضای انتخاباتی ایران بوده
1) مرد در حال سیگار کشیدن کروبی و و مرد با لباس ورزشی [نه ورزشکار] احمدی نژاد بوده
2) هر دو مرد میرحسن موسوی بوده اند
مرد با لباس ورزشی [بخونید ارزشی] میرحسین موسوی حال حاضر بوده که با میرحسین موسوی سیگاری دهه شصت روبرو شده و خب حق داشته اند که به هم همچی نگاهی بکنند!!!!
e e e, bebin az ye khat neveshte chia ke biroon nemiyad, jallaal khalegh, ba in khavareje hal kardam, va hamchenin nazarate digar dustan, aaaaaaaaaaaaaaajjjjjjjjjaaaaaaaaaaaaaab donyaiye,
مارس 5, 2009 در 1:44 ب ظ
یکی هم با لباس ورزشی پاره پوره و پاتیل پاتیل افتاده بود تو جوب و راحت خوابیده بود
مارس 5, 2009 در 4:19 ب ظ
مارس 5, 2009 در 4:57 ب ظ
عالی بود!
مارس 5, 2009 در 5:58 ب ظ
کی گفته ورزش دشمن اعتیاده؟ همش شایعست. باور ندارید برین از اون دوتا آقاها بپرسید.
مارس 5, 2009 در 7:52 ب ظ
اینکه بدیهی ه! (تیترو میگم)
مارس 5, 2009 در 10:17 ب ظ
پس تكليف مني كه هميشه فكر ميكنم ديگران عاقل ترن چيه؟
من ادامه ي داستانو اينجوري ميبينم:سيگاريه به فكر ورزش كردن ميفته(لزوما در آينده ورزش نميكنه,فعلا فقط فكره),ورزشكاره هم يه روزي كه اعصابش خورده(خرد!) به ياد اون صحنه ميفته و با خودش ميگه يه سيگار بكشم شايد آروم شدم…
من يا آدم نيستم,يا با بقيه فرق دارم يا ندارم!
مارس 5, 2009 در 11:37 ب ظ
خیلی زیبا بود
مارس 6, 2009 در 3:17 ب ظ
نگاهشان نه عاقلانه كه
با حسرن بود
و نه به هم كه
به زني بود كه كنار خيابان خودفروشي ميكرد.
مارس 6, 2009 در 9:28 ب ظ
منم که الان دارم این پست رو میخونم یه همچین حسی بهم دست داد
:wink:
مارس 7, 2009 در 2:29 ب ظ
نگاه هر سه را تجربه کردیم !
مارس 7, 2009 در 3:05 ب ظ
خوشا به حالشان که ما در انجام هیچکدامشان توانا نیستیم
مارس 7, 2009 در 3:37 ب ظ
جا داشت یه دوئل میزدن!
مارس 8, 2009 در 12:52 ب ظ
کاملن افتخار می کنم که خواننده ی اینجام ! اصلن یه فاز روح نواز داره اینجا !
مارس 8, 2009 در 4:48 ب ظ
در خیابانی تاریک، مردی در حال سیگار کشیدن و زني با لباس ورزشی در حال دویدن بود.
مامور گشت ارشاد زن را گرفته و به ماشين مي كشاند.
مارس 8, 2009 در 10:37 ب ظ
lman hey chan vaghte mikham biyam bet begam ke ghaleb ghabliyat ghahsangtar bud be nazare man vaght nemishe! hala goftam dige! gar che mohemam nis!
مارس 8, 2009 در 5:44 ب ظ
دوست من خیلی خوب بود.اگه نوشته بودی «مردی با لباس ورزشی رنگ روشن» فکر میکنم جالب تر می شد و کمک میکرد به فضاسازی.
مارس 10, 2009 در 11:24 ب ظ
چرا در خیابون تاریک؟ منظوری در این کلام نهفته بود؟
مارس 10, 2009 در 11:59 ب ظ
نه! منظوری نداشتم فقط برای فضا سازی بود! قطعا اگه میگفتم «یک روز» زیاد جالب نمیشد و اون حس تنهایی و دور از هم بودن رو القا نمیکرد.
مارس 11, 2009 در 8:03 ب ظ
حالا تا گیس همو نبریدن صلوات بفرستین.
مارس 18, 2009 در 5:04 ب ظ
نمی دونم چرا همیشه من مرد سیگار به دستم!!
مه 17, 2009 در 7:28 ب ظ
الان همه چی رو انتخاباتی می بینم. این هم حکایت طرفدارای دو کاندیدای مقابل همه.
مه 17, 2009 در 8:09 ب ظ
دو جور برداشت از این داستان میشه کرد:
منظور از خیابان تاریک که حتما!!! فضای انتخاباتی ایران بوده
1) مرد در حال سیگار کشیدن کروبی و و مرد با لباس ورزشی [نه ورزشکار] احمدی نژاد بوده
2) هر دو مرد میرحسن موسوی بوده اند
مرد با لباس ورزشی [بخونید ارزشی] میرحسین موسوی حال حاضر بوده که با میرحسین موسوی سیگاری دهه شصت روبرو شده و خب حق داشته اند که به هم همچی نگاهی بکنند!!!!
مه 17, 2009 در 4:06 ب ظ
e e e, bebin az ye khat neveshte chia ke biroon nemiyad, jallaal khalegh, ba in khavareje hal kardam, va hamchenin nazarate digar dustan, aaaaaaaaaaaaaaajjjjjjjjjaaaaaaaaaaaaaab donyaiye,
مه 17, 2009 در 4:11 ب ظ
در یک کلام : عالی