
دوران اینا زودتر از چیزی که فکر میکردم تموم شد..
باتشکر از اهالی محترم شهرک دانشگاه، سرویسهای ایران خودرو، موبایلم که هر روز کلی زور میزد برای بیدار کردنم،
و تشکر ویژه از خانواده محترم رجبی!!

دوران اینا زودتر از چیزی که فکر میکردم تموم شد..
باتشکر از اهالی محترم شهرک دانشگاه، سرویسهای ایران خودرو، موبایلم که هر روز کلی زور میزد برای بیدار کردنم،
و تشکر ویژه از خانواده محترم رجبی!!
دسامبر 1, 2008 در t 3:59 ب ظ
خیلی مبارکه. دوران شیرین سربازیت هم که تموم شد ما منتظریم از دوران خوش تاهلت بشنویم.
–
واااااااااای نگو! اب از دهان جاری شد و سیلاب گشت!!!
دسامبر 1, 2008 در t 4:05 ب ظ
فقط اون کش کمکی جوراب!
مبارکه آقا
—
خدایی اون کش سر قفلیم بود! انقدر باهاش دوست شده بودم :(
دسامبر 1, 2008 در t 4:18 ب ظ
آقا مصطفی داشتیم؟!!! نه ، داشتیم؟!
تو هم همینجوری؟ تو هم یعنی آره؟ یعنی تموم؟!!
شیرینی ما چی پس؟!!!
دسامبر 1, 2008 در t 4:23 ب ظ
میدونم از 2 هزار و پونصد نفر بعدی هم اینو میشنوی که شیرینی میخوان ، اما ، بدان و آگاه باش که من بیشتر از هر چیزی از این خوشحالم که میبینم یه جَوون دیگه هم این رو با موفقیت تموم کرد. خوشحالم ازش خلاص شدی. شیرینی ِ من همینه. خوش باش که تازه اول دَویدنه!
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را ، یقلبی جان ، چاره ز جایی بکنیم
—
مرسی! پوتین هام رو هنوز در نیوردم! باید محکمتر ببندمشون..!
دسامبر 1, 2008 در t 7:15 ب ظ
آخی دیر فهمیدم سرباز …
رجبی رو خوب اومدی.
—
عیب نداره! ایشالا دفعه بعدی!!!
دسامبر 1, 2008 در t 7:33 ب ظ
آقا تبریکات
—
خانم تشکرات
دسامبر 1, 2008 در t 7:36 ب ظ
جانباز شدی !؟
–
اره! ولی ناحیه اش رو بی خیال شو..!
دسامبر 1, 2008 در t 7:54 ب ظ
به به مباركه .
آخ يادش به خير اون موقع ها كه رفتي ! چه زود گذشت !
يادته واكسن سربازيت رو ؟ كه نميدونستي تب عشقه يا تب واكسن ؟
اينم از سربازي . ما منتظريم تا هر چه سريعتر دو نفر بشي ! :D
—
:)) بیست و دو ماه پیش بود دقیقا! الان دیگه اصلا یادم نمیاد کجا واکسن زدم که برم سراغش!!
دسامبر 1, 2008 در t 8:00 ب ظ
تبـــــــــــــــــــــــــــــــــریــــــــــک
به نظرت…ارزش شو داشت!؟ یا وقت تلف کردن بود..
—
ببین چیز بدی نیست ولی مدتش زیاده که باعث اتلاف عمر میشه! اونم از بهترین قسمت عمرت! خرد میشی..! شتریه که رو همه پسرها میخوابه!!! و اگه نخوابه به قولی مرد نمیشی و از خیلی امتیازات تو جامعه عقب میفتی! حرف زیاد هست اگه خواستی ایمیل بزن مفصل برات حرف بزنم
دسامبر 1, 2008 در t 8:15 ب ظ
:] حالا فعال تر میشوی و ما بهره مند تر !
ممـّد نبودی ببینی … اسپایدر مرد آزاد گشته ~~~
آدرسش کجاست ؟ قطعه ی شهدا, ردیف ؟ (JK)
مبارکا باشه.
—
:)) شعرت خوب بود! مرسی! البته فعلا یه کم ذهنم ازادتر میشه تا وقتی که به آینده فکر نکنم..!
دسامبر 1, 2008 در t 8:34 ب ظ
تبریک
دسامبر 1, 2008 در t 9:24 ب ظ
خوش گذشته آیا ؟؟ عجیبه … جای کی می ری حالا؟؟!
دسامبر 1, 2008 در t 11:41 ب ظ
نه باباك تموم شد جدی؟ چه زود…
آقا شیرینی!
—
به شیرینی فوق لیسانس تو در! :دی
دسامبر 2, 2008 در t 1:02 ب ظ
شدیدا تبریک !
دسامبر 2, 2008 در t 2:22 ب ظ
میگم بلا ملا که سرت نیاوردن،همه جات آکبنده مث روز اولی که رفتی،جاییت خط مط نیفتاده؟ امن و امان بود؟
دسامبر 2, 2008 در t 12:17 ب ظ
به سلامتی…
دسامبر 2, 2008 در t 1:04 ب ظ
به سلامتی …! به جمع فارغ التحصیلان و فارغ الخدمتان جویای کار و بی کار خوش آمدی!
دسامبر 2, 2008 در t 3:32 ب ظ
مشخصاتي كه دادي بايد افسر راه و ترابري ارتش بوده باشي اگه اشتباه نكنم.
منم همون دور و ور شما خدمت ميكنم.
شايد سال ديگه اين موقع منم پوتينمو تو وبلاگم آويزون كنم!
دسامبر 2, 2008 در t 9:04 ب ظ
مبارکا باشه!!!!
دسامبر 2, 2008 در t 9:55 ب ظ
پوتینا مال خودتون میشه؟متبرج میشوید که!
دسامبر 3, 2008 در t 12:14 ب ظ
خسته نباشی فرمانده
دسامبر 3, 2008 در t 5:18 ب ظ
مبارکه، حالا نویت اوناس که بهشون قول داده بودی. شیرینیشم یادت نره، وگرنه به زور ازت می گیرم :)
دسامبر 3, 2008 در t 11:52 ب ظ
به به , چه واکسی زدی
یه وقت زن نگیری ها.
حالا واقعا “خدمتی که کردی” باعث افتخارته؟
من با مادر این خانواده محترم رجبی کار دارم
دسامبر 4, 2008 در t 1:50 ب ظ
رجبی و عالی اومدی!:))
دسامبر 4, 2008 در t 2:30 ب ظ
این خانواده محترم رجبی رو خیلی خوب اومدی….خوشمان آمد!
دسامبر 9, 2008 در t 7:39 ب ظ
بابا تبریک ! برو خدا رو شکر کن زمونه عوض شده وگرنه مامان-بابات می رفتن تو فکر زن گرفتن برات :دی !
دسامبر 9, 2008 در t 7:43 ب ظ
ااا الآن کامنت های دیگران رو خوندم ظاهراً باید بگم آخی حیف که دور و زمونه عوض شده وگرنه مامان -بابات بالاخره می رفتن تو فکر زن گرفتن برایت :دی !
ژانویه 31, 2009 در t 5:52 ب ظ
[...] نوشتن این بند یاری رساندند و صد البته خانواده ی محترم رجبی!! از بستگان اسپایدرمرد اینا. (البته با [...]