آقا ینی تهشه من اصن تا یه ساعت کپ کرده بودم خیره به مانتیور نگا می کردم باورم نمی شد یه آدم تا این حد خلاقیت و استعداد و تلمیح ! رو با هم تو خودش داشته باشه .
سلام. من هم وبلاگی دارم که در آن بیشتر سعی می کنم به علم طبیعت و آفرینش بپردازم و در این راه به کمک و نطرات شما نیاز دارم.
اگه موافقید تبادل لینک کنیم.
من عادت به مینیمال و اینجور حرفا ندارم به قول اونی که اون بالاتر گفته! ولی خب استثنائاً مینیمال خوبی بود با اینکه اصولاً با آدمهای وراج بیشتر احساس قرابت می کنم!! فکر کن مثلاً منم یه روز ت ووبلاگم مینیمال بنویسم … بلا به دور!!!
نه … اون که شوخی بود …
من اصولاً جمله های کوتاه رو که توش مفاهیم زیادی داره رو دوس دارم … اتفاقاً همین چند روز پیش مقادیر زیادی از پولم رو دادم کاریکلماتورهای پرویز شاپور را خریدم …
خدا رو چه دیدی، شاید دفعه بعد که اومدی وبلاگم چند تا مینیمال دیدی!
هر چند وقت یه بار اینجا رو میخونم. پریروز که استادمون تو کلاس محاسباتی داشت همینطور ور میزد دوباره اومدم. بعد رفتم اون یکی توییت. بعد اینقدر حال کردم که کلاس بنکل از یادم رفت.یعد شروع کردم چت. بعد بعضی ار مینیمالای اونجا رو هی واسه اون طرفی فرستادم. بعد چشم این پسر خرخونه کنارم هشت تا شده بود. بعد استادمون دیدم. بعد اون به رو خودش نیاورد.
بلکم خدا قبول کنه. از همه مون.
با دیس ایگنوتیس موافقم؛ از پست های قبلی تون بهتر نبود. اما این که همه تعریف کردن فکر کنم برای این بود که در “عشقی”نوشته شده بود. یعنی همه از عشق تعریف کردن نه از نوشته ی شما. کاش این یعنی رو نمی نوشتم.
همین.
سلام مرد عنکبوتی،
امیدوارم که پیگیر ساخت اپیزود های بعدی اسپایدرمن نباشی…
یا اگه هستی ما مزاحم اوقات سریال سازیت نباشیم!
مطالبتون رو خوندم، جالب و خوندنی بودن. باید از موسیو گلابی عزیز تشکر کنم که ما را با این وبلاگ وزین آشنا کرد و از شما هم تشکرات خالصانه داریم که لبخندی بر گوشه لب ما نشاندید و مغزمان را کمی از صفر کیلومتری رهاندید.
سبز باشید.
نوامبر 24, 2008 در t 10:41 ب ظ
دوست داشتم… همین
نوامبر 25, 2008 در t 12:06 ب ظ
یعنی اگه از من بپرسن قشنگ ترین مینیمال سال رو انتخاب کن میگم این پستت.دمت گرم
نوامبر 25, 2008 در t 12:51 ب ظ
[آرایهی تلمیح]
نوامبر 25, 2008 در t 11:40 ب ظ
تو میتونی تو میتونی [تشویق حضار]
نوامبر 25, 2008 در t 12:10 ب ظ
فرهاد با تیشه بر فرق خود زد و گفت : ” دیوونه شدم از دست این زنیکه”
نوامبر 25, 2008 در t 12:54 ب ظ
به نظر من اما نسبت به پستای دیگت ضعیف تر بود موندم همه تعریف می کنن!
نوامبر 25, 2008 در t 2:18 ب ظ
مررررررررسي فرهاد !
نوامبر 25, 2008 در t 3:45 ب ظ
سلام
خیلی جالب و قشنگ می نویسی
موفق باشی
نوامبر 25, 2008 در t 4:03 ب ظ
آقا ینی تهشه من اصن تا یه ساعت کپ کرده بودم خیره به مانتیور نگا می کردم باورم نمی شد یه آدم تا این حد خلاقیت و استعداد و تلمیح ! رو با هم تو خودش داشته باشه .
نوامبر 26, 2008 در t 12:41 ب ظ
به سلامتی
نوامبر 26, 2008 در t 1:34 ب ظ
با diisignotics موافقم. بهتر از اینها رو خوندم ازت مرد!
نوامبر 26, 2008 در t 9:17 ب ظ
ایضا ما هم که خواننده دایمی این تفکرسراییم مطالبی نغزتر خوانده ایم از شما
نوامبر 26, 2008 در t 10:16 ب ظ
مرسی اسپای!
نوامبر 26, 2008 در t 10:39 ب ظ
مرد عنکبوتی(فارسی را پاس بدار)…
ای بابا، خوب جای فرهاد نبودی…
نوامبر 26, 2008 در t 10:40 ب ظ
سلام. من هم وبلاگی دارم که در آن بیشتر سعی می کنم به علم طبیعت و آفرینش بپردازم و در این راه به کمک و نطرات شما نیاز دارم.
اگه موافقید تبادل لینک کنیم.
نوامبر 26, 2008 در t 1:14 ب ظ
به خدای عشق رستگار شدم ،
بخدا که من توبه کار شدم !!!
[ اجل به فرهاد مجال بیان مصرع دوم را نداد ]
نوامبر 26, 2008 در t 1:19 ب ظ
ا ِ من یادم رفت بگم : خیلی پستت ضعیف بود ، اه اه ..
(طرح پایین کشیدن اعتماد به نفس جوانان :دی )
نوامبر 26, 2008 در t 3:47 ب ظ
اینم یه جور ابراز عشقه دیگه!.
نوامبر 26, 2008 در t 5:09 ب ظ
هربار اینجا یه تغییری میکنه یاد پرشین بلاگه میقتم و دلم میسوزه.
نوامبر 26, 2008 در t 5:57 ب ظ
من عادت به مینیمال و اینجور حرفا ندارم به قول اونی که اون بالاتر گفته! ولی خب استثنائاً مینیمال خوبی بود با اینکه اصولاً با آدمهای وراج بیشتر احساس قرابت می کنم!! فکر کن مثلاً منم یه روز ت ووبلاگم مینیمال بنویسم … بلا به دور!!!
نوامبر 26, 2008 در t 7:13 ب ظ
نه … اون که شوخی بود …
من اصولاً جمله های کوتاه رو که توش مفاهیم زیادی داره رو دوس دارم … اتفاقاً همین چند روز پیش مقادیر زیادی از پولم رو دادم کاریکلماتورهای پرویز شاپور را خریدم …
خدا رو چه دیدی، شاید دفعه بعد که اومدی وبلاگم چند تا مینیمال دیدی!
نوامبر 27, 2008 در t 12:11 ب ظ
imsal ham ke sale kabise ast engar …
:D
نوامبر 27, 2008 در t 7:02 ب ظ
هر چند وقت یه بار اینجا رو میخونم. پریروز که استادمون تو کلاس محاسباتی داشت همینطور ور میزد دوباره اومدم. بعد رفتم اون یکی توییت. بعد اینقدر حال کردم که کلاس بنکل از یادم رفت.یعد شروع کردم چت. بعد بعضی ار مینیمالای اونجا رو هی واسه اون طرفی فرستادم. بعد چشم این پسر خرخونه کنارم هشت تا شده بود. بعد استادمون دیدم. بعد اون به رو خودش نیاورد.
بلکم خدا قبول کنه. از همه مون.
نوامبر 27, 2008 در t 7:36 ب ظ
خدا هم گفت: شما داغ بودی نفهمیدی چیکار کردی
نوامبر 27, 2008 در t 10:02 ب ظ
با دیس ایگنوتیس موافقم؛ از پست های قبلی تون بهتر نبود. اما این که همه تعریف کردن فکر کنم برای این بود که در “عشقی”نوشته شده بود. یعنی همه از عشق تعریف کردن نه از نوشته ی شما. کاش این یعنی رو نمی نوشتم.
همین.
نوامبر 27, 2008 در t 1:15 ب ظ
سلام مرد عنکبوتی،
امیدوارم که پیگیر ساخت اپیزود های بعدی اسپایدرمن نباشی…
یا اگه هستی ما مزاحم اوقات سریال سازیت نباشیم!
مطالبتون رو خوندم، جالب و خوندنی بودن. باید از موسیو گلابی عزیز تشکر کنم که ما را با این وبلاگ وزین آشنا کرد و از شما هم تشکرات خالصانه داریم که لبخندی بر گوشه لب ما نشاندید و مغزمان را کمی از صفر کیلومتری رهاندید.
سبز باشید.
نوامبر 27, 2008 در t 4:34 ب ظ
حالا اون بیچاره یه شکری خورده
درسته بعد از این همه سال ابروشو ببری ؟
- کی بلده عدس پلو درست کنه ؟؟؟
نوامبر 27, 2008 در t 8:43 ب ظ
ببخشیدا ولی منم با ارسلان و دیس ایگنو موافقم!
نوامبر 27, 2008 در t 10:49 ب ظ
سلام اسپایدی ، اسپایمر ، مرد عنکبوتی ، امیدوارم که با دیس اینگو موافق باشی ، راستی چرا این پستت انقدر ضعیف بود؟
نوامبر 27, 2008 در t 11:16 ب ظ
تو معركه اي پسر خلاق طناز زيرك و نكته سنج من عاشق اينجا و نوشته هاتم
نوامبر 27, 2008 در t 11:18 ب ظ
تو معركه اي پسر خلاق طناز زيرك و نكته سنج من عاشق اينجا و نوشته هاتم
نوامبر 28, 2008 در t 2:46 ب ظ
خدا بیامرزاد!
دسامبر 1, 2008 در t 12:20 ب ظ
یک خط مینویسن چه قدر کامنت میگیرن :)) خدا شانس بده
دسامبر 4, 2008 در t 12:54 ب ظ
اقتباس جالبی از یک سخت دیگه داشتی مرسی.