این ماشین برای یه خانومی بوده که هر وقت قهر میکرده فقط باهاش میرفته خونه پدرش..!
چند سیلندره ؟
-حالا خونه پدرش کجا بوده!؟ -همین دور و ورا بندرعباس و اینا…
راههاي مبارزه با ارازل : http://3it.blogfa.com منتظر نظرتون هستم
این جوری که اساسی کهنه و داغونه!
فقط بدیش این بوده که با شوهرش اصن تفاهم نداشته، خانوادهی پدریش هم خارج از کشور زندگی میکردهن
دکترم بوده گویا
یه ماشین خیلی تر و تمیز و نو هم داریم که مال شوهر این خانوم بوده که فقط وقتی میخواسته با خانومش آشتی کنه میرفته دنبالش البته در مجموع دو بار بیشتر نبوده ، خوشبختانه بعدش طلاق گرفتن !
شوهرش رو می شناختم ها ، داماد سر خونه بود. طبقه بالایی بابای دختره بوده ها !
خریدارم… منم تازگیا خیلی قهر میکنم میرم خونه بابام… شاید به کارم بخوره…
چه ایجاز قشنگی…….
D:
خوب. بازم یه مینیمال خیلی خوب با طنزی عالی.
چند روز در هفته قهر میکرده؟!
به طلاق هم کشیده؟
[لبخند]
jaleb bood doste man.
کفشون آفتاب ندیده؟
ما که اینجا ماشینی ندیدیم.
با عصبانیت میرفته خونه باباش؟ یعنی تصادفی هم هست ماشینه..؟
ای بابا قهر که بده! حالا زیاد قهر می کرده انگار نه؟
حالا چند؟
مطمئنی میرفته خونه ی پدرش؟
خوشم میاد از این مدل نوشتن ها دمت گرم آدمک با این وبلاگت!!!
نام (لازم)
پست الکترونیکی (پنهان میشود) (لازم)
وبنامه
مرا از دیدگاههای بعدی از طریق ایمیل باخبر کن.
نوامبر 20, 2008 در t 1:20 ب ظ
چند سیلندره ؟
نوامبر 20, 2008 در t 2:14 ب ظ
-حالا خونه پدرش کجا بوده!؟
-همین دور و ورا بندرعباس و اینا…
نوامبر 20, 2008 در t 7:31 ب ظ
راههاي مبارزه با ارازل : http://3it.blogfa.com
منتظر نظرتون هستم
نوامبر 20, 2008 در t 7:48 ب ظ
این جوری که اساسی کهنه و داغونه!
نوامبر 20, 2008 در t 8:38 ب ظ
فقط بدیش این بوده که با شوهرش اصن تفاهم نداشته، خانوادهی پدریش هم خارج از کشور زندگی میکردهن
نوامبر 20, 2008 در t 9:08 ب ظ
دکترم بوده گویا
نوامبر 20, 2008 در t 10:04 ب ظ
یه ماشین خیلی تر و تمیز و نو هم داریم که مال شوهر این خانوم بوده که فقط وقتی میخواسته با خانومش آشتی کنه میرفته دنبالش البته در مجموع دو بار بیشتر نبوده ، خوشبختانه بعدش طلاق گرفتن !
نوامبر 20, 2008 در t 10:21 ب ظ
شوهرش رو می شناختم ها ، داماد سر خونه بود. طبقه بالایی بابای دختره بوده ها !
نوامبر 21, 2008 در t 1:02 ب ظ
خریدارم… منم تازگیا خیلی قهر میکنم میرم خونه بابام… شاید به کارم بخوره…
نوامبر 21, 2008 در t 11:01 ب ظ
چه ایجاز قشنگی…….
نوامبر 21, 2008 در t 3:15 ب ظ
D:
نوامبر 21, 2008 در t 4:08 ب ظ
خوب. بازم یه مینیمال خیلی خوب با طنزی عالی.
نوامبر 21, 2008 در t 4:28 ب ظ
چند روز در هفته قهر میکرده؟!
نوامبر 21, 2008 در t 4:35 ب ظ
به طلاق هم کشیده؟
نوامبر 22, 2008 در t 2:40 ب ظ
[لبخند]
نوامبر 22, 2008 در t 3:08 ب ظ
jaleb bood doste man.
نوامبر 22, 2008 در t 3:20 ب ظ
کفشون آفتاب ندیده؟
نوامبر 22, 2008 در t 7:39 ب ظ
ما که اینجا ماشینی ندیدیم.
نوامبر 22, 2008 در t 11:47 ب ظ
با عصبانیت میرفته خونه باباش؟ یعنی تصادفی هم هست ماشینه..؟
نوامبر 23, 2008 در t 10:51 ب ظ
ای بابا قهر که بده! حالا زیاد قهر می کرده انگار نه؟
نوامبر 25, 2008 در t 9:00 ب ظ
حالا چند؟
نوامبر 26, 2008 در t 12:42 ب ظ
مطمئنی میرفته خونه ی پدرش؟
ژانویه 1, 2009 در t 9:48 ب ظ
خوشم میاد از این مدل نوشتن ها
دمت گرم آدمک با این وبلاگت!!!