چقدر قشنگ از حقیقتی تلخ گفتی. حتما لمسش کردی که تونستی چنین درکی داشته باشی.
مدت هاست می خونمت. اما معمولا فونت فارسی ندارم که کامنت بگذارم.
شاد و سلامت باشی.
آخه قربونت برم تو که از این کفتره خیلی خوشگلتری،صدات که از این کلاغه خیلی قشنگتره،از این گنجیشکه که خیلی با ابهت تری،پس چرا..چرا اینجوری به اینا نیگاه میکنی میچا؟
مکتوب شده..
اکتبر 20, 2008 در 11:47 ب ظ
مضامین عمیق این پست دهن آدم رو سرویس میکنه
اکتبر 21, 2008 در 12:05 ب ظ
عالی
اکتبر 21, 2008 در 1:50 ب ظ
عالی بود . مطلبتون در قسمت وبگردی کوتاه و خواندنی امد تا بقیه هم لذت ببرند . موفق باشی . لینک مطلبتون
http://azhameja4u.blogfa.com/post-984.aspx
اکتبر 21, 2008 در 2:49 ب ظ
خیلی قشنگ بود البته من درس متوجه نشدم جوجو رو آخرش پیشی خورد یا نه؟؟!!
اکتبر 21, 2008 در 8:27 ب ظ
There’s no fun in safety
اکتبر 21, 2008 در 9:33 ب ظ
حسرت برای خودکشی؟..!!
اکتبر 21, 2008 در 10:53 ب ظ
حسرت بدترین حسیه که ممکنه به آدم دست بده! البته بعد از حس دستشویی لازم بودن!
اکتبر 22, 2008 در 10:11 ب ظ
جسارتآ عجب قناری خری بوده ها !
اکتبر 22, 2008 در 11:10 ب ظ
تو منو مردی با این پستت! عرفانی بود!
اکتبر 22, 2008 در 11:12 ب ظ
قشنگ بود…
خیلی مخلصیم
اکتبر 22, 2008 در 4:08 ب ظ
اااا
یعنی نمی تونه؟
اکتبر 22, 2008 در 6:05 ب ظ
چقدر قشنگ از حقیقتی تلخ گفتی. حتما لمسش کردی که تونستی چنین درکی داشته باشی.
مدت هاست می خونمت. اما معمولا فونت فارسی ندارم که کامنت بگذارم.
شاد و سلامت باشی.
اکتبر 22, 2008 در 8:31 ب ظ
مختو …
چه حكمتيه كه من توي ليست شما نيستم ولي از بلاگ شما ورودي دارم ؟
اکتبر 22, 2008 در 9:18 ب ظ
نداشتن مغز آدم را دیوانه نکند قناری می کند …
اکتبر 23, 2008 در 11:53 ب ظ
خب بعضی وقتا خطر هیجان انگیزه و زندگی رو از یکنواختی درمیاره !
واقعا نمی تونم نگم که چقدر جالب بود ! مرسی .
اکتبر 23, 2008 در 12:44 ب ظ
خریدار داشتن خوبه. واسه بعضیا آرزو میشه حالا به هر قیمتی که شده باید برآورده بشه
اکتبر 23, 2008 در 1:07 ب ظ
چرا اینجوریه 1بار با اسم 1بار با آدرس وبلاگ shahab1232 میشه گوریل بی ترتیت یهو؟؟؟
اکتبر 23, 2008 در 1:39 ب ظ
مثل پرنده يي كه در قفس به تنگ ماهي خيره شده بود و از خودش ميپرسيد: اين ماهي كه سقف قفسش باز است، پس چرا پرواز نميكند؟
اکتبر 23, 2008 در 4:27 ب ظ
آخه قربونت برم تو که از این کفتره خیلی خوشگلتری،صدات که از این کلاغه خیلی قشنگتره،از این گنجیشکه که خیلی با ابهت تری،پس چرا..چرا اینجوری به اینا نیگاه میکنی میچا؟
مکتوب شده..
اکتبر 23, 2008 در 8:51 ب ظ
و احتمالا برعکس
گنجشک حسرت آب و دانه و امنیت را
اکتبر 23, 2008 در 10:23 ب ظ
:-)
اکتبر 23, 2008 در 11:47 ب ظ
سلام علیکم
اکتبر 24, 2008 در 1:51 ب ظ
hame daran hasrat mikhuran ye jurayi
gonjishko ghanari nadare ziyad
اکتبر 24, 2008 در 10:55 ب ظ
سلام
خواندمت
تمام وبت را
جمله هایت زیبا بود و تامل برانگیز
چیزی که سال هاست فراموش کرده ایم
ژانویه 14, 2009 در 10:00 ب ظ
[...] حسرت خطر پ.ن1: کسی نمیداند، شاید پرنده رهگذر آنقدر بر روی قفس [...]