تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود..
تو بچگی هم دوران جنگ بود..
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن.. نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید..
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن..
فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد..
خواستیم ماشین بخریم بنزین سهمیه بندی شد..
بخواهیم زن بگیریم دختر سالم کم پیدا میشه..
و مطمئنم که وقتی پیر بشیم خونه سالمندان و یه صندلی خالی تو پارک پیدا نمیشه..
احتمالا قبر هم پیدا نمیشه جنازه مون رو میندازن زیر گلدون یا تو جوب..!

نوامبر 18, 2007 در t 11:43 ب ظ
يه چيزي يادم اومد گفتم بگم! نسل ما شد سوخته نسل بچه هامون ميشه پدرسوخته! :دي
سپتامبر 24, 2008 در t 9:10 ب ظ
چی میتونم بگم؟ :(
نوامبر 12, 2008 در t 8:58 ب ظ
نگران نباش این جوریا هم نیست خوشبین تر فکر کن هنوز دنیا به آخر نرسیده
منم وقتی مثل شما بودم همین فکر ها رو واشتم
یه روز یک افغانی به من گفت چرا آدانس می خوری گفتم همین جوری
گفت با پولش میشه چند تا نون خرید
راست گفت
یه روز یک افغانی که نون خشکه جمع می کرد به من گفت : من با در آمدم ار این راه هشت نفر را تامین می کنم شما چی
خوب من گفتم هنوز به فکر کار نیستم
و گفتار او مرا تشویق به فکر کردن کرد چند سال گذشت.
و حالا من یک خانواده چهار نفره رو اداره می کنم و یک خانه دارم و یک شغل و کار مناسب . البته از راه حلال
و برای همه انچه که دارم خدا رو شکر می کنم شما چطور .
فوریه 4, 2009 در t 9:08 ب ظ
سلام .
تحلیل زیبا و جالب و در عین حال دردناکی بود .
ممنون
یا حق